
بسم رب شهدا
شهید محمود شهبازی یکی از قهرمانان کشتی ایران
ویکی ازفرماندهان ارزشمند این دیار بود که در عملیات مسلم
ابن عقیل در منطقه ی سوماربعد از اینکه پنج منطقه ی مهم
رافتح کردند برای مرحله دوم عملیات آماده می شدند که یکی
از اسرا درحین تخلیه به پشت جبهه نارنجکی را درون سنگری
که نوزده نفر از سرداران لشگرمحمد رسول الله (ص)و گردان
مالک اشتر حضور داشتندانداخت که درصورت منفجر
شدن فرماندهان زیادی همچون ..........................................
شهید میشدند که محمودخودش راروی نارنجک انداخت وبا
عضلات مردانه اش جلوی شهادت افراد زیادی را گرفت
وخودش شهید شد.
در ادامه ی عملیات برادرمان شهید داریوش ریزوندی هم بعد
از فتح آخرین سنگرهای دشمن در آخرین پاسگاهی که مشرف
به شهر مندلی عراق بود بوسیله ی توپ مستقیم شهید شد
واین شعر را در سال 1362 در سالگرد شهادت این دو
برادرم سرودم وهمیشه از باز خوانی آن دگرگون میشدم
ولی تصمیم گرفتم در معرض دید دوستداران
وپویندگان راه ان دوعزیز قرار دهم هرچند میدانم پر ازایراد
ادبی است اماهیچگاه درصدد ویرایش آن نکوشیدم انشا الله
ادیبان وخوانندگان ببخشند وبرای شادی روح شهیدان ارزشمند
ایران بخصوص این دو شهید عزیز صلوات بفرستند
نزایدمادرگیتی، چو تو محمود زیبایی
نباشددرهمه عالم، چو تو سرو سمن سائی
به چوگان کمال ای مه، تو بردی گوی سبقت را
به پاکی ولطافت تو، چو مروارید دریائی
نمیردعاشق رویش، که توبرترزعشاقی
نپویدغیردرکویش، که تو درخانه می آئی
چومغرب میکند خورشید، نمرده دیگر او جانا
طلوعش آنطرف باشد،تو هم شمس دل آرائی
تومحمودی شهید ما ،همه حامد به کوی تو
که بی دستار ماهی تو، درآن صحرای فردائی
فتادی در یمی خونین، دراین دنیای وانفسا
الی ای یوسف کنعان ،عزیز مصر دلهائی
گل سُرخی شدی زیبا،در این بستان تو ای جانا
بدادی رونق بستان ،که تو خونین گل مائی
تومحمودی دراین بستان، که برخالق شدی مهمان
گلستان بوی تودارد، الی آهوی ختائی
تو ای آهوی مُشکینم ،شهید دشت خونینم
خُتن بی تو نمی بینم، بزایدمُشک بویائی
الی ای ماه بدرما، حجاب افکنده خوش رفتی
حجابت جسم بودای مه، که تو الحق پریسائی
بگفتا هاتف ازغیبم ،که برگو وصف این معراج
که آن مست لقای ما،چرا داردچنین جائی
زدم ناله که آن محمود،بخون بنوشت این گفتار
الی ای عاشقان نبود،شب هجران شکیبائی
(حمید)اینک توهم برگو،که آن مست می وحدت
چه سان کرده چنین غوغا،دراین دنیای هرجایی
بگفتم جام اَحمر را،چو خوش نوشید در پیکار
زدش غُلغُله در عالم، از آن ساغر مینائی
(
تبلیغات 














